تیترها جای متن را می گیرند !
تیترها جای متن را می گیرند !

اینترنت همه چیز را تحت شعاع خود قرار داده است حوزه های مختلف علمی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی و غیره ….
اما فکر می کنم مهمترین حوزه ایی که تحت تاثیر دنیای مجازی قرار گرفته است حوزه ادبیات است . همانگونه که می دانیم مهمترین خصیصه اینترنت سرعت در داده ها و انتقال سریع آنهاست . کدهایی که در برگیرنده حجم عظیمی از اطلاعات هستند . موتورهای جستجو وظیفه سرچ آن چه شما در ذهن دارید را بر عهده دارند . آنها برای انتقال پیام به هیچ چیز جز همان کلمات کلیدی که شما نوشته اید نمی پردازند شاید اگر به جای سرچ ، همین سئوال را از فرد آگاهی بپرسید برای شما ساعت ها مقدمه چینی کند و یا اصلا بگوید شما باید فلان حوزه ها را بیاموزید و بعد به دنبال این پاسخ باشید .
احساسات ، عواطف و حتی دانش آنها باعث می شود بسیاری از چیزها را به شما نگویند اما موتورهای جستجو نه احساس دارند و نه به میزان اطلاعات و جنسیت شما کار دارند آنها یک راست شما را به سوی موضوعی که جستجو کرده اید می کشانند ، آن هم با کلی مطلب در مورد یک موضوع ، مطالعه این پاسخ ها می تواند به شما یک دید کلی از آن چه در ذهن دارید ارایه نماید.
بسیاری اوقات شما به دنبال املا و یا معنای یک کلمه هستید موتور جستجو داده هایی را به شما می دهد که با استفاده از همان داده ها مشکل تان حل می شود و دیگر نیازی نیست حتی وارد سایت های مربوطه شوید . در اینجا آنچه توانسته کار شما را راحت و سریع کند تیتریست که پاسخ شما در آن قرار دارد . پس شما به یک عصاره دست یافته اید .
آیا حس کرده اید که شوق و اشتیاق نسل امروز نسبت به خواندن رمان های طولانی شدیدا کم شده است ؟
دگر جوانان نمی توانند ساعتها وقت بگذارند که توده عظیمی از نوشته ها را دنبال کنند .
نویسندگان داستانهای بلند به اساطیر نویسندگی می پیوندند و جای آنها را نویسندگانی نظیر پائولو کوئلیو می گیرند چرا که داستانهای کوئلیو تنها چند سطر است . بدون کوچکترین وقت کشی انگیزه و ایده فکری خویش را منتقل می سازد .
در حوزه فلسفه و جامعه شناسی هم همین اتفاق افتاده ، دیگر جوانان نوشته های فیلسوفانی نظیر شوپنهاور و یا فردریش نیچه را در کتابهای آنها جستجو نمی کنند جملات و چکیده سخنان آنها جای کتابهای قطور آن ها را گرفته است اسقبال از نوشته های جبران خلیل جبران هم به همین خاطر است چون خلاصه و زیباست متفکرین و اندیشمندانی همچون ارد بزرگ و یا دالایی لاما هم پاسخ دهنده به نیازهای فکری جوانان به همین شیوه هستند در وادی شعر هم کدگرایی نمود یافته است اشعار کوتاه شدیدا مورد استقبال قرار گرفته و در این راه اشعار حکیمانی نظیر فردوسی ویا سعدی هم در حد یک بیت و یا حتی در حد یک مصرع مورد استفاده قرار می گیرد .
در حوزه اطلاع رسانی و اخبار هم می بینید : در بسیار از روزنامه ها و یا سایتهای خبری شورایی تحت عنوان شورای تعیین تیتر وجود دارد . کمبود زمان و گذرایی چشم مخاطب بر روی مطالب باعث شده تیتر ها بسیار داغ و پر حرارت باشند تا مخاطب را به خواندن متن ترغیب کنند تازه در این مرحله هم متولیان اخبار فهمیده اند که مخاطب بدنبال چکیده خبر است و نه اصل خبر ! برای همین یک چکیده و خلاصه اول هر خبر می گذارند تا مخاطبی که زمانی برای صرف وقت ندارد پی به اصل جریان ببرد .
سخنرانی های طولانی هم دیگر خریداری ندارد امروزه سیاستمداران بجای آن به مصاحبه های متنوع و تیتر وار می پردازند تا مخاطب خسته نشود . صدا و سیما هم به جای پخش کردن سخنرانی های طولانی به ارایه گزیده های آنها بسنده می کند .
اینترنت تعارفات را برداشته و به همه گوشزد می کند که دنیای امروز دنیای ثانیه ها و چکیده ها ست .
شاید بهتر باشد من هم به این بحث در همین جا خاتمه بخشم چون هدفم این بود که بگویم (( باید خود را از قید کلمات آزار دهند و تعارفات بی پایان خلاصی بخشیم و به اصل مطلب بپردازیم در غیر این صورت در دنیای مجازی مطالب مان خواننده ایی نخواهد داشت ))
اکرم صادقی
رنج در ديدگاه بزرگان
کار دلخواه برگزين تا رنج نبينی . کنفوسيوس
رنج هست، مرگ هست، اندوه جدايی هست،
اما آرامش نيز هست، شادی هست، رقص هست،
خدا هست.
زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است.
زندگی همچون رودی بزرگ که به دريا می رود،
دامان خدا را می جويد .
خورشيد هنوز طلوع ميکند
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :
بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمين می کشد :
امواج دريا، آواز می خوانند،
بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميکنند.
گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می روند .
نيستی نيست .
هستی هست .
پايان نيست.
راه هست.
تولد هر کودک، نشان آن است که :
خدا هنوز از انسان نااميد نشده است . رابنيندرانات تاگور
از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند . فردوسی خردمند
رنج منتهی به گنج را کسی خريدار نيست . فردوسی خردمند
سختی های بزرگ به آدمی نيرويی دو چندان می بخشد . ارد بزرگ
مستمند کسی است ، که دشواری و سختی نديده باشد . ارد بزرگ
دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . فردوسی خردمند
آنکسی که از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود . مثل چينی
آنکه آفريننده و با فر است در اين جهان رنج های بسيار خواهد خورد . فردوسی خردمند
کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خويش پشيمان و در رنج است . فردوسی خردمند
رنجديده ! اگر بکوشی تا چيزی از مال خويش را به مردم بذل کنی بی ترديد رستگاری . جبران خليل جبران
دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نيست نبايد بست ، از آنکه مايه رنج تن و بلای جان است . بزرگمهر
نگاهت رنج عظيمی است، وقتی بيادم میآورد که چه چيزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام . آنتوان سنت اگزوپری
از دانش آموختن هيچ زمان غافل ممان ، گرچه در اين راه رنجها کشی ، مبادا که دلت از آموختن ناتوان و آشفته گردد . بزرگمهر
شايد من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حيوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بيافريند. نيچه
بگذار شيطنت عشق چشمان تو را بر عريانی خويش بگشايد ، هر چند آنجا جز رنج و پريشانی نباشد اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن . دکتر علی شريعتی
اميد ، آهستگی و ملايمت زندگی را روشن و شيرين می کند ، خشم و تيزی مايه رنج و بلاست . آهسته رو از عيبجوی می گريزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد . بزرگمهر
آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هويتش همنواست همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزاير و درياها سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ، ای بسا که غرق نشود و به قعر دريا فرو نرود . جبران خليل جبران
به اين زمين گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نيز ، نگاه کن و ببين که نه گردش زمانه آن را می فرسايد و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذيرد . فردوسی خردمند
ما انسانها اينطور آفريده شده ايم که اگر بدانيم ميليونها سال در جهان باقی خواهيم ماند ولی قرين اندوه و بدبختی خواهيم بود راضی می شويم و حتی خوشحال می گرديم ليکن اگر بفهميم که از بين می رويم و در عوض هيچ شکنجه و رنج نخواهيم کشيد اندوهگين و مايوس می شويم !!! . موريس مترلينگ
در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان است . جبران خليل جبران
قلب آدم ها گاهی شکوه می کند چرا که آدم ها می ترسند که بزرگترين رؤياهايشان را متحقق کنند، چون يا فکر می کنند که لياقتش را ندارند و يا اينکه نمی توانند از عهده آن برآيند. ما قلب ها از ترس می ميريم. تنها از انديشيدن به عشق های مدفون شده و يا لحظاتی که می توانستند خيلی زيبا باشند و نبودند يا گنج هايی که می توانستند کشف شوند ولی برای هميشه در زير خاک مدفون ماندند چون اگر هريک از اين اتفاق ها بيفتد ما رنج وحشتناکی می کشيم. «قلب من از رنج کشيدن می ترسد» *** هميشه به قلبت بگو: «که ترس از رنج از خود رنج بدتر است» (تاريکترين لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است). پائولو کوئيلو
زندگی در نگاه بزرگان
زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش يا فروکش میيابد. آنين نين
زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ايرانی است که زيبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی
زندگی از بودن شروع می شود و تا شدن ادامه می يابد . ارد بزرگ
زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نيافتاده بود !!! . أوئستين وويک
زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد. بودا
زندگی هوس يکی شدن برای عشق ورزيدن که توی جمع باشی و هم کلامی برای خودت پيدا کنی. يکی که مکمل عشقت باشه وکاملش کنه. قرار نست که اون حتما موافق جنست باشه، قراره که عاشق باشه وهمدل باشه . بنجامين دسريل
زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لايه های زيرين يک سازنده گی عاشقانه ايست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اينرا زمانی باور می کنی که آنرا امتحان کرده باشی!!! . بيورنست يئرن
زندگی بدون عشق همچون درختی است بدون شکوفه و باروبر. جبران خليل جبران
زندگی خود را تبديل به مدرسه ای برای ياد گرفتن کن. جان ديوئی
زندگی چيست ؟ يک مزبله کثيف ، يک قتلگاه فجيع ، يک دارالمجانين بزرگ که تا کنون تحت هيچ قانون منظمی اداره نشده است . وير
زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بيننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقيق شوی می گريد . ژری تايلر
زندگی تراژدی است برای آنکسیکه احساس میکند و کمدی است برای آنکه میانديشد.ژان دلابروير
زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . جبران خليل جبران
زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. رابنيندرانات تاگور
زندگی با عشق هرگز تيره نيست. لئو بوليسکا
زندگی بدون موسيقی اشتباه است . فردريش نيچه
زندگی کوتاه است اما طولانی ترين چيزيست که در اختيار ما انسانها قرار دارد. فررد هاند هاين
زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط ميرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! . فرد هند فاين
زندگی ما ، زائيده انديشه ماست. مارک اورل
زندگی خواب است و عشق رؤيای آن . موسسه
زندگی بازيچه دست اقبال نيست ، بلکه فرصت عظيمی است که بايد از ان استفاده کرد و مغتنمش شمرد . مارون
زندگی به چيزی نمی ارزد ، اما ارزش هيچ چيزی به اندازه زندگی نيست. مالرو
زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست. مارک تواين
اميد در نگاه بزرگان
اميد، نان روزانه آدمی است . رابيندرانات تاگور
اميد قوه محرک زندگی است. ساموئل اسمايلز
اميد همچون خون در روان آدميست که اگر نباشد گامی به پيش نمی رود و اگر باشد جهانی را دگرگون می سازد . ارد بزرگ
اميد با مرگ هم به گور نمی رود . فردريک شيلر
اميد نصف خوشبختی است. ضرب المثل ترکی
اميد ، آهستگی و ملايمت زندگی را روشن و شيرين می کند ، خشم و تيزی مايه رنج و بلاست . آهسته رو از عيبجوی می گريزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد . بزرگمهر بختگان
عشق در نگاه بزرگان
عشق ميوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد. (مادر ترزا)
عشق نخستين سبب وجود انسانيست . (وونارگ)
عشق همچون توفان سرزمين غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگيزه رشد و باروری روزافزون می گردد. (ارد بزرگ)
عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد . (شکسپير)
عشق مانند بيماری مسری است که هر چه بيشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا ميشوی. (شانفور)
عشق برای روح عادی يک پيروزی و برای روح بلند يک فداکاريست. (کوستين)
عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . (جبران خليل جبران)
عشق برای مرد از احساسات عميق و غير ارادی نيست ، بلکه قصد و عقيده است. (مادام دوژيرادرن)
عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است. (زابوتن)
عشق نخستين بخش از کتاب مفصل بيوفائی است. (ژرژسان)
عشق معجزه ايست . (اميل زولا)
عشق شيرينی زندگيست. ( مارسل تينر)
عشق مزيت دو فرديست که دائم سبب رنج و اندوه يکديگر می شوند. (سنت بوو)
عشق يکنوع تب و حرارت شديد است. (استاندال)
عشق گل کميابی است. ( آندره توريه)
عشق حادثه ايست. (کولارن)
عشق چيزيست که به هيچ چيز ديگر شباهت ندارد.(ريشله)
عشق ما را ميکشد تا دوباره حياتمان ببخشد . (بوبن)
عشق شاه کليدی است که تمام دهليزهای قلب را ميگشايد . (ايوانز)
عشق اين توانائی را می دهد که بگوئيد ، پوزش می خوا هم. (کن بلانچارد)
عشق يعنی ترس از دست دادن تو . (مثل ايتاليائی)
عشق تاريخچه زندگی است…. اما در زندگی مرد واقعه ای بيش نيست . (مادام دواستال)
عشق هميشگی است اين ما هستيم که ناپايداريم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند. (لئوبوسکاليا)
عشق عبارت است از وجود يک روح در دو کالبد. عامليست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند. (ويکتور هوگو)
عشق رمز بزرگيست. (افلاطون)
عشق تجارت خطرناکيست که همواره به ورشکستگی می انجامد. ( شانفور)
عشق نبوغ عقل است. (توسنل)
عشق درديست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار (کراتس)
عشق نمی دانم چيست و نمی دانم چگونه سپری می شود. ( مادموازل دوسگوری)
عشق درديست شديدتر از تمام دردهای ديگر ، زيرا در عين حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. (ولتر)
عشق حيات عاشق را تشکيل می دهد و الا معشوق بهانه است . (آلفونس کار)
عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. (کرنی)
عشق ، خطای فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولی از بقيه ی آدم های معمولی است. (برنارد شاو)
عشق چيزيست که بيعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نمايد و آن ها را که بيش از اندازه عاقلند را کمی بی قيد می سازد. (……)
عشق چيزيست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بيندازد. (د. اسميت)
عشق ، عشق می آفريند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفريند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، اميد می آفريند . اميد ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفريند. (مارکوس بيکل)
عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ايجاد می کنند. (ژرژسان)
ادب در ديدگاه بزرگان
کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لينکلن
ادب و محبت خرجی ندارد ولی همه چيز را خريداری ميکند. متاجيو
بخش بزرگی از ادب آدمی برآيند ريشه نژادی و خانوادگی است . ارد بزرگ
ادب سودمند اينست که پند گيری از ديگری نه آن که ديگری از تو پند گيرد. انوشيروان
تمدن، تنها زاييده اقتصاد برتر نيست، در هنر و ادب و اخلاق هم بايد متمدن بود و برتری داشت. لويی پاستور
آينده در نگاه بزرگان
آينده همان است که ما می انديشيم. مارک اورل
اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آينده اند . ارد بزرگ
بهترين راه پيش بينی آينده ، ساختن آن است. برايان تريسی
آينده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردريش نيچه
وفاداری به حال است که وفاداری به آينده را آماده می سازد . فنلون
انديشه و انگاره ای که نتواند آينده ای زيبا را مژده دهد ناتوان و بيمار است . ارد بزرگ
برنامه ريزی ، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان کاری برای آن انجام دهيد. آلن لاکين
راز بزرگ زندگی در شکيبايی است و نبايد به خاطر يک آينده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد. ژان داويد
فرهنگ های همريشه ، انگيزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آينده می گردد . ارد بزرگ
خردمندان و دانشمندان سرزمينم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربيت نسلهای آينده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد ديگر نيازی به شمشير نادرها نخواهد بود . نادر شاه افشار
آينده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداريم که ميزان دارايی و يا امکانات آنها ، دليلی بر پيروزی و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست . ارد بزرگ
هرگز به کودکانتان نگوييد پيشه آينده اش چه باشد همواره به او ادب و ستايش به ديگران را آموزش دهيد چون با داشتن اين ويژگيها هميشه او نگار مردم و شما در نيکبختی خواهيد بود و اگر اينگونه نباشد هيچ پيشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد . ارد بزرگ
وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاريخ سوار شده ای شمشير و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنيا نيامده اين سرزمين آزادی اشان را از بازوان و انديشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانيم که پدرانشان نسبت به آينده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هيچ قيمت و بهايی نفروشند . نادر شاه افشار
زن در نگاه بزرگان
زن شاهکار خلقت است .. برنارد شاو
زيباترين خوی زن ، نجابت اوست . ارد بزرگ
در دنيا تنها دو چيز زيباست ، زن و گل . مالرب
انتقام شيرين است مخصوصا برای زنان . بايرون
تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است . امرسون
زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست . آناتول فرانس
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟ . ناپلئون
مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت. برنارد شاو
نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است . آرتور شوپنهاور
به سراغ زنان می روی ؟ تازيانه را فراموش مکن ! . فردريش نيچه
مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . رومن رولان
اگر از طبقه بالا زن بگيريد، بهجای خويشاوند ارباب خواهيد داشت. لئوپول
مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. کونته ورسيه
با زنی ازدواج کنيد که اگر مرد می بود بهترين دوست شما می شد . بردون
خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . رابيندرانات تاگور
زن هميشه سن خود را از تاريخ ازدواج حساب می کند ، نه تاريخ تولد . ارهارد
هرچه ايمان مرد به هوشش بيشتر شود زن بهتر ميتواند گولش بزند . لرد بايرن
زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگی و يار ساعات درماندگی است. گوته
زنانيکه می خواهند مرد باشند،زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .الکساندر دوما
برای تحمل شدائد زندگی بايد عاشق چيزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و …مارکوس آنا
زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترين بی مهری گريان می شود . هرود
منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. لامارتين
چيزی که زن دارد و مرد را تسخير می کند ، مهربانی اوست ، نه سيمای زيبايش . ويليام شکسپير
جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترين غرايز خود دور می شود . فردريش نيچه
شيرين ترين سخنان در زندگی ، خوش آمد گويی بی غل و غش زن به شوهر خويش است . جورج ولز
زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمیتوانند خود را زيبا جلوه دهند. برنارد شاو
هر کجا مردی يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است . شيلر
زن عاقل به تربيت همسرش همت می گمارد, و مرد عاقل می گذارد که زنش اورا تربيت کند . مارک تواين
هيچ چيز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون هميشه آنرا مربوط به خود می داند . جونسون
مردانی که بيشتر از حقوق و هنجار زنان پشتيبانی می کنند خود بيشتر از ديگران به نهاد زن می تازند . ارد بزرگ
زنان به خوبی مردان ميتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به يکديگر می گويند تا در حفظ آن شريک باشند. داستايوفسکی
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ويژگی های درونی و بيرونی يکديگر بيشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . ارد بزرگ
زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکی ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است . اقبال لاهوری
آينده اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به ميانجيگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . ابوفور
به هر اندازه که زن آرام و مطيع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازه قدرت فرمانروايی او شديدتر و استوارتر است . ميشله
آيا برده هستی؟
پس دوست نتوانی بود
آيا خودکامه هستی؟
پس دوستی نتوانی داشت
در زن دير زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از اين رو زن را توان دوستی نيست او عشق را می شناسد و بس . فردريش نيچه
زن وقتيکه دوست بدارد ، غير از محبوب خود چيزی را نمی بيند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . آلفونس دوده
زنان تحصيلکرده همسران خوبی از آب در می آيند , زيرا برای اينکه توضيح بدهند که چرا غذا شور يا بيمزه شده است کلمات بيشتری در اختيار دارند. باب هاپ
کسانيکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گويند زن بد است ، زيرا می خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت تمتّع گيرند . ديسرائيلی
خودپسندی زنان بزرگترين علت بد بختی ايشان و زوال خانواده هاست .. هيچ چيز به اندازه خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ويران نکرده است . چارلی چاپلين
کشتن ميل ستيزه جوئی در بسياری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زير آب نگه داری دوباره بيرون می زند!! . ورا هتريکس
زن ها علاقه زيادی به رياضيات دارند ، زيرا آنها سن خود را تقسيم بر دو و قيمت لباسهايشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترين دوستان خود می افزايند . مارسل آشار

آزادی در نگاه بزرگان
بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهايی است . فردوسی خردمند
آزادی متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است . اسپنسر
آزادی باجی به مردم نيست ! چرا که مال و داشته آنهاست. ارد بزرگ
هرکس قادر به تملک و ارادi نفس خود باشد آزادی حقيقی را به دست آورده است . پرسليس
آزادی تلاش خردمندانi آدمی در جستجوی علت حادثه هاست . هربرت مارکوزه
رهايی و آزادی ، برآيند پرستش خرد است و دانايی . ارد بزرگ
آزادی اين نيست که هرکس هرچه دلش خواست بکند ، بلکه آزادی حقيقی قدرتی است که شخص را مجبور به انجام وظايف خود می کند .ماکدونال
آزادی حقيقی آن نيست که هرچه ميل داريم انجام بدهيم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داريم بکنيم . ويکتور کوزن
حاشا که آواز آزادی از پس ميله و زنجير به گوش تواند رسيد و از گلوگاه مرغان اسير .. جبران خليل جبران
کشور از ديدگاه بزرگان
ز بهر بر و بوم و فرزند خويش// زن و کودک و خرد و پيوند خويش// همه سر به سر تن به کشتن دهيم// از آن به که کشور به دشمن دهيم . فردوسی
ميهن دوستی ، دسته و گروه نمی خواهد ! اين خواستی است همه گير ، که اگر جز اين باشد بايد در شگفت بود . ارد بزرگ
هنگامی که برخواستم از ايران ويرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ايرانيان در طول تاريخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنيت آن است . نادر شاه افشار
فتح هند افتخاری نبود ، برای من دستگيری متجاوزين و سرسپردگانی مهم بود که بيست سال کشورم را ويران ساخته و جنايت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمينم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطين اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ايرانی من بدور بود . نادر شاه افشار
لحظه پيروزی برای من از آن جهت شيرين است که پيران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببينم . نادر شاه افشار
برای اراضی کشورم هيچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم . نادر شاه افشار
با احساس می شود پند و اندرز داد اما سامان دهی به کشور نياز به هنجار و چهارچوبی توانمند دارد . ارد بزرگ
شالوده و زيربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است . ارد بزرگ
کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بيشتر به کشور آسيب می رسانند. ارد بزرگ
گفتاری که موجب گسستن همبستگی کشور گردد ، ريشه در سخيفی انديشه گوينده آن دارد . ارد بزرگ
خدا و ميهن تيم شکست ناپذيری را تشکيل می دهند که همه ی رکورد های سرکوب و خونريزی را می شکند . لوئيس بونوئل